گنجشک های غم


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

 اصلا نمی توانم باور کنم که تمامی اين خصوصيات متعلق به يک نفر باشد !

نه ! تو آن آدم ديروز نيستی که بی ترديد کس ديگری در وجود توست

تو را فرمان می دهد

آخر چگونه ممکن است که به ناگاه , آن همه مهر و عشق به کين و سنگدلی مبدل گردد .

من وقتی نگاهت می کنم دلم می گيرد

درست مثل وقتی که پشت پنجره مه گرفته در يک غروب زمستان که دلگير است و ياس آور

به گنجشک های تنهايی نگاه می کنم که روی شاخه ای خشک و عريان سکوت کرده اند و لب فرو بسته اند

سکوتی پر از حرف های ناگفته

و گنجشکی غم زده !

 

ر- اعتمادی

 

 

 


♥ یکشنبه 18 تیر 1391 ♥ 21:38 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(1)


طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید