ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ
بين تنهايی من و آدم های کوچه مان فاصله يک پنجره است يک دريچه سايه , يک دريچه روشن روشن از گرمی صبح زندگی سايه از آرامش نگاه شب روشن از لهجه گنجشکک اشی مشی سايه از آواز جيرجيرک پير روشن از جنبش مردمان روز سايه از سکوت بی قرار شب گاه می گشايمش به روی عشق گاه می بندمش به روی غم (ف-صداقت)
اين که چقدر از آن روزها گذشته , يا اينکه چقدر هر دومان عوض شده ايم , يا اينکه هر کدام مان کجای دنيا افتاده ايم , اصلا مهم نيست ! باران که ببارد هر وقتی که می خواهد باشد ... دل هايمان هوای هم را می کنند !!! ما که برای هم فيلم بازی نمی کرديم ! ما که فقط و فقط خودمان بوديم . پس چرا اينگونه شد ؟! مثل انتهای تمام فيلم ها وقتی که صفحه ..... کاملا سياه می شود !!! سپاه ترديد به قلب من حمله ور شده است ای نگاهت امن ترين و آرام ترين جای دنيا صدای در زدن های پی در پی شبانه ام را پشت پلک های سنگينت می شنوی يا نه ؟! نشسته ام مقابلش به هم نگاه می کنيم فقط سکوت و فاصله بين نگاه می دوند چه انتظار مرده ای چه لحظه ها که در سکوت , به پای خواب رفته اند به خود نگاه می کنم به يک نفر که در نقاب شيشه يک آيينه به من نگاه می کند به يک نفر رفيق سايه و سکوت همزاد اشک , آه و درد دلی صدا می کند دلی که در سکوت سرد غصه ها , می شکند در آيينه تنها ترين دل هم شکست... ياد سهراب بخير ...! آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت : تو مرا ياد کنی يا نکنی , باورت گر بشود يا نشود , حرفی نيست ,... اما ... نفسم می گيرد در هوايی که نفس های تو نيست ! اندام های تکراری واژه ها
در ذهنم حرکات موزون دارند و من ... در حوالی قلبم ... گرمای عشق را حس می کنم ای کاش ... اين حس قشنگ , هميشه با من باشد ... (( ندا )) چه تلخ محاکمه می شود زمستان که برای جان دادن به درخت خود جان می دهد و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر همه چيز به اسم بهار تمام می شود ..... يکی بپرس , که از زندگی چه می دانيم ؟ نفس کشيدن آيا نشان زيستن است ؟ خموش , مردن ؟ يا شور و شوق پروردن ؟! چو آفتاب , به اين لحظه ها درخشيدن اميد و شادی و شور و نشاط بخشيدن مگر نه اينکه غمی سهمگين به دل داريم مگر نه اينکه به رنجی گران گرفتاريم نشاط مان را بايد هميشه , چون خورشيد , بلند و گرم در اعماق جان نگهداريم . مده به پيچک غم , آب و آفتاب و نسيم بيا دوباره به فرياد ارغوان برسيم !!! (( فريدون مشيری )) اين که کداممان عوض شده ايم اصلا مهم نيست ! لحظه ها در گذرند و اين ميان ... عشق است که يتيم مانده !!! 
ارسال نظر(1)

ارسال نظر(1)

ارسال نظر(0)

ارسال نظر(2)

ارسال نظر(0)

ارسال نظر(0)

ارسال نظر(5)

ارسال نظر(3)

ارسال نظر(5)


ارسال نظر(2)
| طراح : صـ♥ـدفــ |
