... وقتی نمانده است ...


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

 به دور دست ها می نگرم ...

 به جاده ای که در اندوه رفتن مچاله است ...

 ديگر به دست های سرد زمستان خو کرده ام ...

 وقتی نمانده است ...

 من سالهاست در افکار سرد , پوسيده ام ...

 و رفتن در تشويشی گنگ يخ زده ست ...

 ديگر معجزه ها چون خيالند ...

 من ... بی رنگ و تنها 

 چون تصوير گيج مرداب

 و اندوه بی رنگ پروانه ای 

 در سقوط ...

 وقتی نمانده است ...!

 

 

 


♥ سه‌شنبه 01 مرداد 1392 ♥ 18:59 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(2)


طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید