... قطار خاطرات ...


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

  کمی صبر می کنم ...

  قبل از اينکه چشمانم مرا با خود به شهر خواب ببرند ...

  منتظر می مانم !

  صدايش از دور می آيد ...

  قطار افکار و خاطرات از دوردست جاده ی ذهنم در حال رسيدن است ...

  کمی صبر می کنم ... 

  شايد سوار بر آن از "حال" تلخ خويش به "گذشته" شيرينم برسم ...

  اما نه ...!

  انگار از هر پنجره اش که بيرون را نظاره می کنم , 

  تصويری جز سياهی و تلخی بر صفحه چشمانم نقش نمی بندد ...!

  انگار سوار شدن بر اين قطار سودی ندارد جز اينکه خواب را از چشمانم بدزدد ...

  .

  .

  می خوابم ...!!!

 


♥ دوشنبه 11 شهریور 1392 ♥ 11:11 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(6)


طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید