ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ
بلاخره صبر نگهبان شب به پايان رسيد و سراسيمه به پايين پنجره اتاقم آمد و گفت : اين چه چراغی ست که خاموش نمی شود ؟ فانوس خاموش را به او نشان دادم و گفتم اين نور ديده و قلب من است که التهاب دارم ...!!! (ف-صداقت)
♥ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ♥ 22:56 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(10)
| طراح : صـ♥ـدفــ |
