... غزل دلتنگی ...


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

 ديشب دريای دلواپسی هايم را غزل غزل گريستم ...

 اينک آکنده از بغضی ناشکفته با دلتنگی هايم شعر می سرايم ...

 تو در چشمان مهتابی کدامين ستاره خفته ای 

 که حتی يک لحظه به دنيای روياهايم سرک نمی کشی ...؟

 تو در کدامين سرزمين خانه کرده ای که فرياد بلند دردهايم را نمی شنوی ...؟

 ای خسته از تکرار تنها دلخوشی ام تکرار لحظه هايست که 

 در اين سراب سوخته با خيالش زنده مانده ام ...

 

 

 

 

  


♥ جمعه 28 تیر 1392 ♥ 18:55 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(0)


طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید