ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ
سرپيچ از هم جدا شدند . يکی زندانی بود ديگری زندانبان . زندانی دوره محکوميتش را گذرانده بود و زندانبان دوره خدمتش را . چمدان هايشان پر از گذشته بود : حوله کهنه , ريش تراش زنگ زده و آيينه جيبی ... آن ها سرنوشت مشترک داشتند . هر دو خاطرات خود را پشت ميله گذاشته بودند و وقتی سرپيچ از هم جدا شدند برف بر هر دوی آن ها يکسان می باريد .
♥ جمعه 12 خرداد 1391 ♥ 21:48 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(0)
| طراح : صـ♥ـدفــ |
