روزها بی تو سپری شد ...


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

ای غزال من روزها در فراقت ديده بر راه دوخته ام , مژگانم زمينی را که قدم بر روی آن می نهادی , می روبد . لبانی که بارها از روی مجبوری بوسيده بودی , حال بر سينه خاکستری زمين که قدم می گذاشتی بوسه می زند . من ديگر تاب دوری تو را ندارم ...

بيا چون گذشته با يکديگر آشيانه بسازيم , بيا تا چون ايام گذشته هم لانه گرديم . تو بهتر از هرکس می دانی که به هيچ کس جز تو اميد نداشتم , حال اميدم به نااميدی تبديل گشت .

محبوب من تو از دوری من رنج نمی بری ؟ تو در انتظار من نيستی ؟ ای کاش پاسخ اين سوالات را می دانستم . امروز همچون روزهای پيشين در فراقت سپری شد .

ای روز لعنت بر تو ..

 

 

 


♥ یکشنبه 16 مهر 1391 ♥ 21:34 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(2)


طراح : صـ♥ـدفــ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران