خاطرات بر باد رفته ...


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

 

کنجی خلوت

ظلمت شب و سکوت زندگان در تنهايی خزان

کنار روزنه ای که پنجره نام دارد نشسته ام در رويايی خام که هر لحظه بيشتر قلبم را می سوزاند

و با سکوت همنوا می گردم و به ياد خاطرات بر باد رفته اشک می ريزم خاموش و بی صدا ...

آيا خاطرات به سرقت رفته توسط افسر محبت پيدا خواهد گشت ؟....

بايد در خانه انتظار به سر برد ..

 

 


♥ پنج‌شنبه 27 مهر 1391 ♥ 20:44 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(1)


طراح : صـ♥ـدفــ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران