ارغوان


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

چگونه پيچک غم , ارغوان شادی را ,

به باغ خاطر ما جاودانه پژمرده ست !

چگونه کم کم زنگار نااميدی ها ,

جلای آيينه شور و شوق را برده ست .

لبان ما , ديری است ,

به هم فشرده چو نيلوفران نشکفته ست .

چنان به زندگی بی نشاط خو کرديم ؛

که نقش روشن لبخند يادمان رفته ست !

 

فريدون مشيری

 


♥ سه‌شنبه 04 مهر 1391 ♥ 23:09 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(1)


طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید