کودک احساس


ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ

من کودک احساسم را ميان کوچه های دلواپسی گم کرده ام

ميان ازدحام دروغ ها , در هجوم سنگدلی ها ,

در خنده های مرگ بار ..................................

آنجا ميان سياهی

جايی که فرياد ها بی صداست و

صدا ها در بن بست زمان خفته است .

من گريه هايم در خفقان تنهايی حبس ابديت خرده اند

و ابر چشمانم حق دفاع ندارند .

اما .......................

پشت ميله های زندان تنهايی به اميد آن نوری هستم

که شايد از دريچه قلبی , احساس گمشده ام را

به من باز گرداند .......

شايد ..............

 

 


♥ سه‌شنبه 09 آبان 1391 ♥ 09:56 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(1)


طراح : صـ♥ـدفــ


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید