ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ
هر برگی که دست روزگار از دفتر زندگانيم جدا می کند , آرزويی شيرين را با خود به همراه دارد که با فنا شدنش , جزئی از وجود مرا به تباهی می کشاند ... و من هر روز در انتظار برگی ديگرم ... ولی افسوس که آن روزهای خوش هرگز فرا نخواهد رسيد ... و شايد روزی که از آن می گريزم فرا رسد و من در گورستان آرزوهايم , در زير خروارها خاک که جسم نحيفم را در آغوش گرفته به ابديت بپيوندم ...!!!
♥ جمعه 17 آبان 1392 ♥ 23:55 بـ ه قـلمـ xn----ymc5afi2idko ♥
ارسال نظر(4)
| طراح : صـ♥ـدفــ |
