ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ
سپاه ترديد به قلب من حمله ور شده است ای نگاهت امن ترين و آرام ترين جای دنيا صدای در زدن های پی در پی شبانه ام را پشت پلک های سنگينت می شنوی يا نه ؟! نشسته ام مقابلش به هم نگاه می کنيم فقط سکوت و فاصله بين نگاه می دوند چه انتظار مرده ای چه لحظه ها که در سکوت , به پای خواب رفته اند به خود نگاه می کنم به يک نفر که در نقاب شيشه يک آيينه به من نگاه می کند به يک نفر رفيق سايه و سکوت همزاد اشک , آه و درد دلی صدا می کند دلی که در سکوت سرد غصه ها , می شکند در آيينه تنها ترين دل هم شکست... ياد سهراب بخير ...! آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت : تو مرا ياد کنی يا نکنی , باورت گر بشود يا نشود , حرفی نيست ,... اما ... نفسم می گيرد در هوايی که نفس های تو نيست ! اندام های تکراری واژه ها
در ذهنم حرکات موزون دارند و من ... در حوالی قلبم ... گرمای عشق را حس می کنم ای کاش ... اين حس قشنگ , هميشه با من باشد ... (( ندا ))
طراح : صـ♥ـدفــ |